شادى نفيسى
105
عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى )
گرايش ، قابل تبيين است كه غرب با اوج علم و دانش خود خلاف اين برداشت سادهانگارانه را ثابت كرده است . اين گرايش خوشبينانه ، تنها به بعد علمى غرب محدود نيست ، بلكه همين احساس و همين سخنان دربارهء ابعاد ديگر اين تمدن نيز وجود داشته است . شهيد مطهرى مىگويند : برخى ديگر كه به مسائل روز توجه دارند و دربارهء آينده مىانديشند ، متأسفانه سخاوتمندانه از اسلام مايه مىگذارند ، سليقهء روز را معيار قرار مىدهند و به نام اجتهاد و آزادى به جاى آن كه اسلام را معيار حق و باطل زمان قرار دهند ، سليقه و روح حاكم بر زمان را معيار اسلام قرار مىدهند ؛ مثلا مهريه نبايد باشد ، چون زمان نمىپسندد . و تعدد زوجات يادگار عهد بردگى زن است . پوشيدگى همين طور ، اجاره ، مضاربه ، مزارعه يادگار عهد فئوداليسم است . و فلان حكم ديگر يادگار عهدى ديگر . اسلام دين عقل و اجتهاد است . اجتهاد چنين و چنان حكم مىكند . « 1 » با مرور ايام ، اين گرايش تغيير يافت ، اميدها به نااميدى تبديل شد و زيبايىها رنگ باخت . اكنون اين سخن زبان حال بسيارى از مردم در شرق و حتى غرب جهان است : ديگر اروپا را باور نداريم . ديگر به نظام سياسى يا فلسفههاى آن ايمان نداريم . ساختار اجتماعى و . . . روح آن كرم خورده است . از نظر ما ، ما مردم عقب مانده ، نادان و بينوا ، اروپا فقط يك لاشه است . « 2 » مطرح كردن اين مسئله ، نه از آن رو است كه بخواهيم با ارزشگذارى بر اين گرايش روانى ، حكم به درستى يا نادرستى معارفى كنيم كه در فضاى آن شكل گرفتهاند . آن چه اهميت دارد اين است كه در مقام قضاوت دربارهء انديشهها و دريافتن حقيقت از جايگاه اين گرايشهاى فراعقلى غافل نباشيم و بدانيم كه تا خود را از بند آنها نرهانيم و از خارج به آنها نگاه نكنيم قادر نخواهيم بود به حق داورى كنيم . بسيارند بايد و نبايدها ، ضرورتها و استبعادها كه ارزش خود را از گرايشهايى پنهان گرفتهاند ، اما در بين استدلالهاى ما خللناپذير مىنمايند .
--> ( 1 ) . مرتضى مطهرى ، بررسى اجمالى از نهضتهاى اسلامى در صد سالهء اخير ، ص 94 . ( 2 ) . هشام شرابى ، روشنفكران عرب و غرب ، ص 152 .